مولف ناشناخته
121
تاريخ شاهى ( فارسى )
فصل در ذكر كرامتهاى ظاهر كه بر لوح ضمير بندگان خداوند تركان آگاهى داشت و از جمله يكى آن است كه خواجهء منعم ، صدراعظم ، ملك ملوك تجار ، مشهور الاقاليم ، جمال الدولة و الدين عبد اللطيف ، حكايت كرد كه روزى خداوند تركان - انار اللّه برهانها و جعل الجنة مكانها - با من گفت كه مىخواهم كه از براى صدقهء جان فرزند پادشاه - اطال اللّه عمرها و خلّد ملكها - بندهاى آزاد [ 234 كنم . ] اكنون بندهاى نيك به بهاء تمام بخر و بيار تا آزاد كنم . و حال چنان بود كه پيش ازين به چند ماه غلامى را به من سپرده و تعاهد و گوش دارى 27 او به من حواله كرده ، در خاطر من گذشت كه آن غلام كه پيش من است و سفارش آن به من حواله ، آزاد كردن او عظيم لايق و موافق بود . چه او مدتيست كه در جريدهء ديگر بندگان آمده است و در عداد ديگر عباد مثبت گشته و حق خدمتى ثابت گردانيده . پيش از آنكه من مضمون خاطر و مكنون ضمير در عبارت آوردم و صورت حال عرضه داشتم ، خداوند تركان بر زبان مبارك راند و فرمود كه : نى ! او لايق حرّيت نيست ، و آزاد كردن او ثواب نباشد . من بندهء صالح مىخواهم كه آزاد كنم تا ازو طاعتى در وجود آيد ، و همت او بر چيزى مصروف باشد تا از آن ثوابى حاصل گردد .